دیگه اعتمادی ندارم ،نمی دونم حتی چرا بهت فرصت میدم، گرچه حتی معلوم نیست هدفت از درخواستت چی باشه،من دلم چرکین می مونه و هیچ وقت پاک نمیشه،حتی اگر تو تبدیل به یه قدیس شده باشی



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱۳ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()

این روزها اول صبح گیج هستم و نمی دونم قبل از باز شدن پلکهام خواب بودم یا الان که پلکها باز شده و نور خورشید مستقیم مردمک چشمهامو میزنه تازه دارم به خواب میرم و دچار توهم شدم که الان بیدارم

مثل یه بادکنک بی وزنم از تخت میام پایین و وقتی پاهام رو با احتیاط توی صندل آبی آسمونیم جا میدم مراقبم که یه وقت بخاطر وزن سبکم نرم هوا و سرم به سقف نخوره

توی توهم صبحگاهی لباس پوشیده از خونه میزنم بیرون و تا به خودم بیام می بینم پشت میزم توی اداره نشستم و دارم با تبلت تازه م بازی میکنم 

میخوام برگردم به دو سال پیش ...



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٧ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()