بی خوابی های این چند روز اذیتم میکنه، اما نمیتونم بخوابم،گیجگاهمو ماساژ میدم،دارم کم میارم جلو سیستم

دیگه حریف کل کل نمیشم،اعلام میکنم که من میکشم کنار واسه رست

تکیه میدم به پشتی صندلی،چشمام رو می بندم،صبح بعد از تماسش حالم بهتره،برای اینکه حواسم رو از گریه منحرف کنه،منو کشوند سمت یه مشکل نرم افزاری، براش توضیح میدم... ، گریه یادم میره

میگه : ممنون که همیشه حلال مشکلاتی

من: باز خوبه به یه دردیت میخورم

-متلک نزن گلم
تو همیشه عالی هستی

 
--متلک نمیگم بخدا
دوست ندارم مایه ناراحتیت باشم

 
-مهمترین حسنی که داری
اینه که خوب خوب منو شاکی میکنی
خخخخخخخخ
ننه ی منو شوهر میدی

 
--آها از این لحاظ برات خوبه که روزی یه بار ننتو شوهر میدم؟

-قربون تو یکی من میرم
میدونی؟دوستت دارم
اینو بکن تو مخت
عاشقتم دوست داشتنی من ،نفس منی
خستم،چقدر این مواقع دوست داشتنی میشه،اما چرا اینقدر ساده از کنار کمبودهام رد میشه؟

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()