ساعت 12

خواهر تماس میگیره ، که آیا من ناهار خوردم؟

-بعله من ناهار سوپ درست کردم و خوردم

--نمیای خونه ما؟

-میخوام برم دوش بگیرم اگر خواستم بیام خبرت میکنم

--اگر اومدی واست پیتزا درست میکنما

-عجب تحویلی میگیری،حالا بعد اطلاع میدم

تماس قطع میشه

من بر میگردم پای سیستم....

ساعت 2:10

زنگ خونه رو میزنن شوهر خواهر اومده، تابه های پیتزا پزی رو ببره،4 تا رو از کمد در میارم و میدم دستش،میگه وردنه هم میخوام،با خودم میگم این خواهر کی میخواد آدم بشه؟ خب این وسایل رو نداری برو بخر،همه کم و کسری هات رو که نباید از خونه بابات جبران کنی که شوهرت همین اول زندگی عادت کنه که لوازم مورد نیاز رو تهیه نکنه؟

وردنه رو پیدا نمیکنم،تو همین حین خواهر زنگ میزنه و میگه شوهر من داره میاد اونجا...حرفش رو می برم و میگم بعله اومده اینجا و تو نباید قبلش به من خبر بدی که وسایل رو آماده کنم ؟ یک خنده کوتاه تحویلم میده،میگم من 4 تا ظرف پیدا کردم دادم دست شوهرت اما وردنه رو پیدا نکردم،سفارش سرکه آلبالو رو هم میده و از یخچال در میارم،میگه نه تابه بیشتر داشتیم،میگم فکر نمیکنم ،ولی اگر هم باشه من همین رو پیدا کردم،از اون طرف هر چی شماره های مامان و بابا رو میگیرم هیچکدوم جواب نمیدن ، اعصابم خط خطی میشه،خواهر هم با حالت طلبکار میگه زنگ میزنم زن داداش از طبقه بالا بیاد پایین پیدا کنه تو برو بشین پای سیستمت!!! با خودم میگم پس الان کی دنبال این چیزا بود که بده دست شوهرت ؟

کجای دنیاست خواهر کوچیکتر اینجوری ادای بزرگتری رو واسه خواهر بزرگترش در بیاره؟ حالا شوهر کرده دیگه بدتر هم شده

بهش میگم من همین رو بیشتر ندیدم ، حالا دوست داری زنگ بزنی اون بیاد دیگه به خودت مربوطه،باهاش خداحافظی میکنم و داماد میره،با خودم میگم من نمیام خونه تو

ساعت 7:35

دکتر از طبقه بالا میاد پایین در میزنه،در رو باز میکنم ، میگه ما داریم نیم ساعت دیگه میریم اون بالا (خونه خواهر رو میگه) تو میای؟میگم نه تازه دوش گرفتم سرما میخورم

و همین میشه که نمیرم،بذار بدونه نباید با من این مدلی صحبت کنه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()