طبق معمول این چند روز نشستم و وبلاگ حسنا بانو رو میخونم،کاملا تو بهتم ، خیلی از حالتهاش رو درک میکنم و خودمو میذارم به جاش ،اما از اول تا به آخر هر چی پیش میرم می بینم که اوضاع اون خیلی بهتر از یکی مثل منه

حق قانونی دیدن همسر رو داره ،همه خانواده از وجودش مطلع هستن و کمابیش حتی دارن بهش کمک میکنن،اما من اسمم هیچ جای دنیای اون نوشته نشده و این باعث میشه خیلی وقتها راحت بهم ظلم کنه و حتی خم به ابرو نیاره

از اول جریان من موندم که وقتی خانم اولی شروع کرد به آزار و اذیت و شرط و شروط گذاشتن، حسنا بانو نرفت دادگاه و شکایت کنه تا همسر قانونا ملزم بشه به رعایت عدالت این رو از این لحاظ نمیگم که همسر رو مجبور کنه،بلکه این کار رو انجام بده که خانم اولی بدونه که قانونا حق اعتراض نداره و دیگه دست از این مسخره بازیا برداره

خوندن تموم میشه ، من شدیدا دلگیر و دلتنگم،گاهی به چیزهایی که از حسنا بانو خوندم فکر میکنم و حسادتم گل میکنه،منتظر میشم الف بیاد و به من زنگ بزنه،اما خبری ازش نیست، همون طور که ظهر بی خبر رفته،چراغ اکانتش نزدیک ساعت 7 عصر روشن میشه،و بعد از کمی خاموش،حرف خاصی بینمون رد و بدل نمیشه،میدونه از بی توجهی دلخور شدم،میرم بیرون تو حیاط بهش زنگ بزنم رجکت میکنه،برمیگردم تو ، می بینم نوشته خودم زنگ میزنم،ساعت 9 میشه من زنگ میزنم باز رجکت و تا الان هم هیچ خبری ازش نیست،میدونم دیگه تماس نمیگیره

اشک از چشمام سرازیر شده،من دلتنگم،دلم میخواد بهش بگم ،دلم میخواد جیغ بزنم و بگم از همه آدمهایی که هر روز دارن می بیننش متنفرم،چون اونا بی هیچ گیر و بندی کنارش هستن و اونوقت من این همه مسافت ازش دورم و حتی صداشو هم نمیتونم بشنوم،اونوقت فکر میکنم که بیچاره تو یه حرف زدن ساده رو هم نمیتونی به دل راحت داشته باشی، چون مامان و بابات تو خونه هستن و بشنون میخوان بگن با کی حرف میزدی، چه برسه به جیغ زدن

دلم یه بغل بی استرس میخواد،منو تو بغلش بگیره و فقط فشارم بده تا نزدیک بودنش رو حس کنم

دارم به این مدت فکر میکنم و می بینم جز زجر چیزی ندیدم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : توت فرنگی | نظرات ()