خانواده شوهر خواهر سفره دارن،من نمیرم و طبق معمول خونه هستم،بعد از مراسم مامان که میاد خونه ،به خواهر زنگ میزنم که برای شام بیاد،کمی من و من میکنه و بعد پیام میده که ما میایم

شام درست میکنم ،طبقه بالا هم زنگ میزنم عروسک هم بیاد پایین،همه سر میرسن،شام با شوخی و خنده صرف میشه،باز پیله میکنه که اگر اومدی خونمون بهت پیتزا میدم،یه قول سر سری برای فردا شب بهش میدم،بازم میگه تابه های پیتزا پزی رو بده ببرم حالا که میای...

همه میخوان کاری کنن من از خونه بیام بیرون،حتی عروسک چند روز پیش برنامه چید برای خرید و میخواست منو مجبور کنه به رفتن،نمیدونست اگر دارم میرم بیرون میخوام کیک تولد خودش رو بگیرم

من به دنیای خارج از اتاقم نیاز ندارم،رفت و آمد فقط خونه و محل کار...بقیه تو اتاقم صرف میشه

اوضاع با الف خیلی خوبه این روزها،گرچه دلتنگی میکنم برای ندیدنش،اما برخوردهاش بهتر شده

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()