میخوام فقط بنویسم از احساساتی که دارن بر باد میرن و کسی نیست خرجشون کنم

زندگی ای دارم سیاه ، بی هدف....

کی هستم و از کجا و پیشینه قصه چه زمانیه رو نمیدونم کی تعریف کنم، اما من فراری از دنیای آدمهام،وبلاگ دیگه ای داشتم که برام عین دفتر سفیدی می مونه که نمیتونم سیاهی های زندگیم رو توش بنویسم، اینجا دفتر سیاه من خواهد بود...

مشخصات و اسمها همه غیر واقعی هستن، اما اتفاقات همه از زندگی منه ، کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم،اون کسی هم که هست، هیچوقت نیست...!!!

از امشب شروع میکنم به نوشتن و نه از دیشب و دیروز و روزهای قبلتر،شاید بعد



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()