بعد از اون بحث اعصاب خورد کن،حدود 7:30 گوشی رو بر میدارم و فقط یک جمله برای الف ارسال میکنم 

دوستت دارم

9:53

درازکشیدم صدای گوشی در میاد می بینم پیام از الف رسیده :

من بر خلاف تو اینو باور دارم 

ایمان دارم

مطمئنم

حتی اگه خلافش ثابت بشه 

حتی اگه تمام دنیا به عکسش شهادت بدن

حتی و حتی اگه خدا بگه

تو هم منو و عشقم رو باور داشته باش

چیز زیادیه

اما اینکارو بخاطر من بکن

اگه برات ارزش دارم...

از اینکه الف باورم نداره شاکی می شم


اون باور نداره من به دوست داشتنش شک ندارم فقط دوری و دلتنگی و گاهی بی توجهی هاش به همم میریزه و مدام تکرار میکنه به دوست داشتنم شک داری

من نمیتونم براش توضیح بدم که اینجوری نیست،قبول نمیکنه توضیحاتم رو،سر موضع خودش پافشاری میکنه

براش می نویسم که من فقط بهانه میگیرم و این جور نیست که فکر میکنه...

جوابی نمیاد

10:45

صفحه گوشی روشن میشه،فکر میکنم پیام اومده،اما در کمال ناباوری می بینم شماره الف رو صفحه گوشیه و تماس گرفته ، این وقت شب اونم روز جمعه؟ ترس برم میداره،نکنه اتفاقی افتاده

جوب میدم،باهام صحبت میکنه،میگه به بهانه ای زده بیرون که باهام تماس بگیره،صحبت به پیامش کشیده میشه،بازم تکرا میکنه که من باور ندارم دوست داشتنش رو،حرفاش باعث میشه ناامید بشم بازم،نمیتونم باور کنم ازم راضیه،این که من دوست دارم مدام بهم بگه دوستم داره باعث شده این فکر تو وجودش تقویت بشه که دوست داشتنش رو باور ندارم و من نمیتونم بهش ثابت کنم طبیعت زن اینجوریه مدام میخواد بشنوه 

طوری حرف میزنه انگار من زخمی هستم رو دلش، با اینکه دوستم داره، این باعث میشه من احساس پوچی کنم،که به درد نمیخورم جز عذاب

حرفهاش رو که میزنه میگه من میرم خونه،نمیذاره من صحبت کنم،میگه بعد راجع بهش حرف میزنیم،این عادت که وقت بحث مهلت حرف زدن نمیده آزارم میده،یا میون حرفام میدوه و حرف خودش رو میزنه و نمیذاره صحبت کنم،یا خودش شروع کنه بازم مجال نمیده من صحبت کنم،معمولا سکوت میکنم حرفاشو بزنه که بعد من شروع کنم اما دست آخر وقتی خوب حرفاشو زد، میگه بعد راجع بهش حرف میزنیم

میخواستم بهش بگم: من اگر دوستت دارم درسته بخاطر خودته،اما بیشترش بخاطر اینه که دوستم داری،اگر روز اول تو نمیومدی جلو و ابراز عشق نمیکردی،آیا من اصلا پیش میومدم؟ اصلا من تو رو می دیدم؟ تو منو دیدی و خواستی و اومدی سراغم و گفتی دوستم داری،اگر دوستم نداشتی که من از پیش خودم یهو عاشقت نمی شدم؟ اولش یه دوست داشتن ساده بود و یواش یواش عاشقت شدم و دوام و ادامش هم با علم به این که دوستم داری تقویت میشه

نمیدونم این رو بشنوه ته منظورم رو میگیره؟ میترسم باز بد برداشت کنه

من و الف اینطور که معلومه از عشق هم داریم آب میشیم اما هیچ کدوم حرف هم رو نمی فهمیم و قبول نداریم،یا اینقدر آسیب پذیر شدیم هر دو 

نیاز به یک مشاوره داریم، هر دو ،اما من و اون که توی یک شهر نیستیم،باید با هم بریم مشاوره

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٢ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()