از پنجشنبه صبح که با عجله رفتی دنبال کارای اداریت و فقط تونستم 10 ثانیه صداتو بشنوم تا جمعه شب سهمم از تو همین بود-حالا چند تا جمله رد و بدل شده تو واتزاپ رو فاکتور میگیرم-

2:14 am

خوابیدم رو تخت و دارم میون آهنگای گوشی میگردم یکی رو پیدا کنم نه خیلی غمگین که بغض دلتنگیمو بترکونه و نه خیلی شاد که روی اعصابم اسکی کنه

پنجره پاپ آپ وایبر میاد بالا:

-بیداری نفس؟

--اوهوم

افتادن عکست رو صفحه گوشی... 

ذوق میکنم وقتی صدای بمت رو می شنوم،بده که ازت دورم و نمیتونم هر وقت دلم میخوام ببینمت،اما تنها نکته مثبت ماجرا اینه که همه وجودت مال خودمه،تنها زنهایی که باید تورو باهاشون شریک شم مامانته و خواهر مجردت و نگین!!!



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٥ | ۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ایلگار | نظرات ()